فعل‌های پرکاربرد آلمانی، بخش دوم

این دسته کامل‌کننده‌ی بخش اول است. چند تله‌ی معروف آلمانی در آن هست.

bekommen «شدن» نیست

bekommen یعنی دریافت کردن: Ich bekomme viele E-Mails. شبیه become انگلیسی است، ولی معنی‌اش کاملاً فرق دارد. «شدن» در آلمانی werden است.

legen یا stellen؟

آلمانی برای «گذاشتن» به شکل قرار گرفتن چیز دقت می‌کند:

  • legen — خوابیده: Leg das Buch auf den Tisch.
  • stellen — ایستاده: Stell die Flasche in den Kühlschrank.

sagen یا erzählen؟

sagen یعنی گفتن یک جمله یا چیزی کوتاه (Was hast du gesagt?) و erzählen یعنی تعریف کردن ماجرا (Erzähl mir von deinem Tag).

finden: پیدا کردن و نظر دادن

finden علاوه بر «پیدا کردن» برای نظر دادن هم به کار می‌رود: Ich finde das gut — به نظرم خوب است.

تمرین با کارت‌ها

همه‌ی واژه‌های این صفحه، به‌همراه تلفظ و جمله‌ی نمونه، در دسته‌ی زیر آمده است. آن را به دسته‌های خودتان اضافه کنید تا Echoes هر واژه را درست پیش از فراموش شدن دوباره نشانتان دهد.

فعل‌های پرکاربرد آلمانی، بخش دوم (A1)

a1۲۵ واژه

۲۵ فعل پایه‌ی دیگر برای جمله‌های روزمره.

  • geben · دادن
  • nehmen · برداشتن / گرفتن
  • bekommen · دریافت کردن / گرفتن
  • legen · گذاشتن (به‌صورت خوابیده)
  • stellen · گذاشتن (به‌صورت ایستاده)
  • bringen · آوردن / بردن
نمایش همه‌ی واژه‌ها
واژهمعنینمونه
geben/ˈɡeːbn̩/دادنGib mir bitte das Buch.لطفاً کتاب را به من بده.
nehmen/ˈneːmən/برداشتن / گرفتنNimm deinen Regenschirm mit.چترت را با خودت ببر.
bekommen/bəˈkɔmən/دریافت کردن / گرفتنIch bekomme viele E-Mails.ایمیل‌های زیادی می‌گیرم.
legen/ˈleːɡn̩/گذاشتن (به‌صورت خوابیده)Leg das Buch auf den Tisch.کتاب را روی میز بگذار.
stellen/ˈʃtɛlən/گذاشتن (به‌صورت ایستاده)Stell die Milch in den Kühlschrank.شیر را در یخچال بگذار.
bringen/ˈbʁɪŋən/آوردن / بردنBring deine Freunde mit!دوستانت را هم بیاور!
finden/ˈfɪndn̩/پیدا کردن / به نظر آمدنIch finde meine Brille nicht.عینکم را پیدا نمی‌کنم.
suchen/ˈzuːxn̩/دنبال چیزی گشتنIch suche meinen Schlüssel.دنبال کلیدم می‌گردم.
ansehen/ˈanˌzeːən/نگاه کردن / تماشا کردنSieh dir dieses Foto an!به این عکس نگاه کن!
denken/ˈdɛŋkn̩/فکر کردنIch denke, das ist eine gute Idee.فکر می‌کنم ایده‌ی خوبی است.
sagen/ˈzaːɡn̩/گفتنWas hast du gesagt?چه گفتی؟
erzählen/ɛɐ̯ˈtsɛːlən/تعریف کردنErzähl mir von deinem Tag.از روزت برایم تعریف کن.
fragen/ˈfʁaːɡn̩/پرسیدنDarf ich dich etwas fragen?می‌توانم چیزی از تو بپرسم؟
antworten/ˈantvɔʁtn̩/جواب دادنBitte antworte mir schnell.لطفاً زود جوابم را بده.
sitzen/ˈzɪtsn̩/نشسته بودنWir sitzen im Garten.در حیاط نشسته‌ایم.
stehen/ˈʃteːən/ایستاده بودنIch stehe an der Haltestelle.در ایستگاه ایستاده‌ام.
warten/ˈvaʁtn̩/صبر کردن / منتظر بودنWarte auf mich!منتظرم باش!
öffnen/ˈœfnən/باز کردنÖffne bitte das Fenster.لطفاً پنجره را باز کن.
schließen/ˈʃliːsn̩/بستنSchließ bitte das Buch.لطفاً کتاب را ببند.
versuchen/fɛɐ̯ˈzuːxn̩/تلاش کردن / امتحان کردنVersuch es noch einmal!دوباره امتحان کن!
benutzen/bəˈnʊtsn̩/استفاده کردنKann ich deinen Kuli benutzen?می‌توانم از خودکارت استفاده کنم؟
lieben/ˈliːbn̩/عاشق بودن / خیلی دوست داشتنIch liebe diese Stadt.عاشق این شهرم.
sich erinnern/zɪç ɛɐ̯ˈʔɪnɐn/به یاد آوردنIch erinnere mich an deinen Namen.اسمت یادم است.
vergessen/fɛɐ̯ˈɡɛsn̩/فراموش کردنVergiss deine Schlüssel nicht!کلیدهایت را فراموش نکن!
waschen/ˈvaʃn̩/شستنIch wasche sonntags mein Auto.یکشنبه‌ها ماشینم را می‌شویم.